
چه می جویم در این تاریکی ژرف؟، چه می گویم میان زاری و آهچه مینالم، نه درمان دارد این درد، چه میپویم، نه پایان دارد این راهدر این صحرای هولانگیز و تاریک، به دنبال چه میگردم شب و روز؟چه میخواهم در این دریای ظلمت، از این امواج سرد عافیتسوز؟به دستم: شمع خاموش جوانی، به پایم: داغهای ناتوانی...به جانم: آتش بی همزبانی، به دوشم: بار رنج زندگانی...نه از کوی محبت رد پایی، نه از شهر وفا نور صفایی!نه راه دوستی را رهنمایی، نه آهنگ صدای آشناییچه میپویم؟ - ره بی انتهایی، چه میجویم؟! - بهشت آرزو راچه مینالم؟!...
ادامه مطلب
زندگی تراژدی استبرای آن کس که احساس داردو کمدی است برای آن که می اندیشد...
ادامه مطلب
مثل یه گنجیشک کوچیک آروم بخواب مهربونمچشماتو رو هم بذار من اینجا بیدار می مونمکابوس رو زندون می کنم خواب بد رو می سوزونمحافظ خواب تو می شیم منو خدای خوب دلچشم هاتو فردا می بینم خوب بخوابی شبت به خیر...
ادامه مطلب
یکی اونجاست شبیه منیه دیوونهxa0که بیشتر از خودم قدرتو می دونه...
ادامه مطلب
در حضور خار ها هم میشود یک یاس بوددر هیاهوی مترسک ها پر از احساس بودمیشود حتی برای دیدن پروانه هاشیشه های مات یک متروکه را الماس بودکاش میشد، حرفی از کاش میشد هم نبودهرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود...
ادامه مطلب