
من يه پسر تنهام خیلی تنها آره... تنهای تنها کسی نبود که حال منو بفهمه......
ادامه مطلب
سایه شدم، و صدا کردم:کو مرز پریدنها، دیدنها؟ کو اوج نه من، دره او؟و ندا آمد: لب بسته بپو.مرغی رفت، تنها بود، پر شد جام شگفت.و ندا آمد: بر تو گوارا باد، تنهایی تنها باد!دستم در کوه سحر او میچید، او میچید.و ندا آمد: و هجومی از خورشید.از صخره شدم بالا. در هر گام، دنیایی تنهاتر، زیباتر.و ندا آمد: بالاتر، بالاتر!آوازی از ره دور: جنگلها میخوانند؟و ندا آمد: خلوتها میآیند.و شیاری ز هراس.و ندا آمد: یادی بود، پیدا شد، پهنه چه زیبا شد!او آمد، پرده ز هم وا باید، درها هم.و ندا آمد: پرها هم.برچسبها: شعر تنها ...
ادامه مطلب
دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کنددیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی داردمی روم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنمکه به چراغ های نورانی و دست های گرم دیگر اعتمادی نیست...
ادامه مطلب
وقتی که دیگر نبودمن به بودنش نیازمند شدموقتی که دیگر رفتمن به انتظار آمدنش نشستموقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بداردمن او را دوست داشتموقتی که او تمام کردمن شروع کردموقتی که او تمام شدمن آغاز کردمچه سخت است تنها متولد شدنمثل تنها زندگی کردن استمثل تنها مردن (دکتر علی شریعتی)...
ادامه مطلب